حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

مقدمه 239

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

و نيز مورّخين چينى ضبط كرده‌اند كه شاه ايران در 732 م . ( كيلى ) نام نسطورى را بسفارت بدربار چين فرستاد و ليكن اسم او را ذكر نكرده‌اند ايران پس از جنگ نهاوند بعد از جنگ نهاوند اعراب در قسمتهاى مختلف ايران با ايرانيها در زدوخورد و كشمكش شدند اگرچه طبقه اصناف و كارگر كه سواد مردم شهرى را تشكيل ميداد چون از تضييقات مغها نسبت به بعضى مكاسب و حرف ناراضى بود سلطه اعراب را زودتر پذيرفت ولى اهالى ده‌نشين از آنجا كه مالكين اراضى غالبا از طبقه نجباء بودند و نيز ايلات و قلاع مقاومت كرده به زودى بحكومت عرب تن در ندادند چنان كه قلعه استووند در رى تا 141 هجرى مقاومت نمود و ديگر اينكه در بعضى از قطعات ايران پادشاهان و امراء محلى تا چند قرن بعد از استيلاى عرب باقى ماندند و خلفاى بني اميّه و عبّاسى نتوانستند آنها را كاملا مطيع نمايند ( مانند طبرستان و گيلان ) و نيز بايد در نظر داشت كه هرچند با سقوط دولت ساسانى استقلال ايران آن زمان زائل شد ولي روح استقلال‌طلبي ايرانى زنده ماند چنان كه در مدّت بيش از يك قرن خلفاى بنى اميّه هرچند سالى متناوبا لشگرهاى صد و دويست هزار نفرى بايران فرستاده براى اطفاء شورشهاى ايران با جدّى هرچه تمامتر كوشيدند بىاينكه به اين شورشها خاتمه داده باشند كشمكش ايرانى با خلفاء بالاخره بغلبه اوّلي تمام شد توضيح آنكه ايرانيها خلافت بنى اميّه را واژگون و بجاى آن خلافتى تأسيس كردند كه از حيث تشكيلات و تزتيبات شبيه دولت ساسانى بوده نفوذ ايران را در دربار خلفاى عبّاسى تأمين مينمود مبارزه ايرانى با خلفاء باوجوداين تغيير مهم‌ّباز خاتمه نيافت و تمام علائم و آثار آشكار داشت كه ايرانى نميخواهد ديگر سيادت سياسى بغداد را تحمّل كند بر اثر اين حسّيّات در قطعات مختلف ايران دولتهائى تأسيس شد كه اسما خلافت بغداد را ميشناختند ولى در معني بخلفاء حكم مىنمودند ( ديالمه و غيره ) بدين